لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد. کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته، حال و آینده شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد. در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها و شرایط سخت تایپ به پایان رسد وزمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.
شبنم های سرخ، ز خون دیده در خاک تپیده هر کجا نشانی از هجرتی مانده پروانه ها هم شاهدان عینی ...
آنگاه که آدم های کور بیننده می شوند کر، شنونده لال، گوینده روزن امید گشوده می...
بر گونه زمین زخمی نشسته ز کین کجاست مرهمی که کند دردمان را دوا تا مرغ عالم خاکی پ...
ما سرافرازیمان را ز کوه و سبزی مان را ز سرو گرفته ایم آنجا که فراتر از دید شماست یک بینش واحد در نظ...
تاکنون هرچه کرده ایم با دل های مرده صحبت کرده ایم تاکنون هرچه کرده ایم صحبت از دروغ های بی صحت کرده ایم کمتر به یاس نگاه کرده ایم گفتار خود را بر دار کرده ایم کلام خود را در گلو خفه کرده ایم برای زندگان قبر تازه می کنیم روح را در اسارت کرکسان بی بال و پر در آورده ایم راه بازگشتمان را فرار می ...
دیگر به آمدن بهار بهانه نیست جای چکاوک در قلب من خالی ست زمانی که برای شکایت دیر است حکمی بر زنده ماندن نیست آنجا که غروب غم افزایی بر قلبم جاری ست آخر چه از غربت خورشیدی خود حاکی ست بدان که غربت هم جای مردن نیست حاشا نکن، غمی که ناشی از ه...
کمی از عطش رود اگر در نهاد ما بود دریا که سهل بود تمام دنیا را فرا می گرفتیم کمی از رویش شکوفه ها اگر در نهاد ما می بود باغ که سهل بود تمام دنیا را فرا می گرفتیم اگر ما آدم بودیم دنیا پر از آدمیت بود حیف که همه چیز هستیم جز انسان یعنی که انسانیت را در گوشه های حقیر زندگی گم کردیم افسوس لحظه ی رف...
غم غریبی است سنگ صبوری نداشتن دلی برای خود نداشتن غم غریبی ست زمانه را آن وقت که دیگر زمانی ندشتن غم غریبی است زهر هجری است که دیگر بازگشتی نداشتن غم غریبی است سوز عشقی است لحظه دیداری نداشتن 1...
ما زیر این سایه های رفته مانده ایم و بزرگ شدن یاس ها را نگریستیم او رفت و ما را در میان انبوهی از خاطرات تنها گذاشت و دیگر کسی جز من از بود و نبود خاطرات باخبر نیست جای یاس ها، عطر یاس را در دل زنده نگه می دارم تا هنگامی که یاس خشکید بوی یاس یادآور عطر دل انگیز دست تو باشد ...
سارهایی چه غریب از لای آبی آسمان پر گشودند و سروهایی بلند شب غربت را با چشمانی غم بار اشک ریختند و به صبح رس...
اشک معشوق چون شعله سوزنده است اشک از حدیث فراق گوینده است طوفان غم بر دلی هجوم برده است طرحی از رفتن بر زندگی مان...
قاصدک ها انتظار را آموختند قاصدک ها خورشید را در...
آموزگار مکتب عشقی یا حسین در محضر عشق سرفرازی یا حسین قطره ای از عشق تو غرق کردست عالمی یا حسین سجده کردی سجده ات نقطه آغاز عشق غرق قطره قطره خوت عشقی ی...
داغی ز هجر تو بر سینه مانده است مجنون تو حیران وامانده است رخ نما ای لیلی شیرین کلام داغ دل را بر که گوید ای...
پیمان شکنان چه بدکارند حرمت نمی شناسند دوستی دشمن زیباتر از دوستی دوستی که حرمت نشناسد 2...