لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد. کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته، حال و آینده شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد. در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها و شرایط سخت تایپ به پایان رسد وزمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.
تو با سحر هم خانه ای و جشن میلاد خورشید را گرامی می داری و چشمانت بی قرار دیدن لحظه شکوفایی لبخند شاپرک ها خورشید دلت زنده و سوزنده است گفته بودیم با ما آفتابی باش اما تو آفتابی تر و مهربان تری تو از مرام خورشید هم روشن تری بر دستان تو یاس های بوسه می کاریم 29/4/82 (برای دختران خ...
کاش دستی سایبان شاپرک ها بود و گفته هایمان اندکی مهربان کاش می شد آسمان را آبیاری کرد ستاره های بیشتری کاشت و نگاه های بیشتری کاش می شد گفت آسمان نامهربانی نیست بای از بودن ستاره ها با شب اندکی شاد شویم حیف در این میان کسی از محبت چیزی نم...
دریچه ای گشوده شد و امید را در گوش زندگی نجوا کرد 82 (برای دختران خ...
پنجره ای گشوده ایم برای دختران آنها که مفهوم زندگی شان لبخند آنها که خورشید، فانوس قلب هاشان است پنجره ای گشوده ایم به وسعت پرواز روبه فرداها باز 26/4/82 (برای دختران خ...
کاش با نسیم همسفر بودیم و نوازش می کردیم پوست سبز بید مجنون را و رقص شاخه ها را به دیده می دیدیم با نسیم همسفر می شدیم و با آفتابگردان ها گرم می گرفتیم خوب بود اگر می شد هم صحبت ساده و بی ریایی برای خورشید می بودیم و سایبانی برای خورشیدهای...
از رد نگاه تو پیدا بود از انعکاس آینه ها با خبری و از عبور بی رنگ واژه ها و همچنین بود از صحبت دل انگیز ماه و مهر اما تو از نگاه خودت بی خبر بودی و از دلت و از نیاز و نوازت بی دلیل می نمود بارانی که از دیده ات می بارید 2...
دلم یاد بهار می کند و بهار در کار خود عشوه یعنی که برای رویش یاس باید ناز کشید برای شنیدن سرود باران باید که التماس کرد! 1...
برای بهار یک گل برای پرواز پر کافی ست اما برای عشق حدس بزن چه چیز کاف...
میان هزار آه مانده ایم، سرگردان اکنون که دلی غمبار داریم تا سکوتی دیگر هجوم در به در ماندن را تجربه می کنیم 1...
بدبختی در اینجاست و ما طناب دار دیگری با گیسوان بریده شده دخترکان معصوم می بافیم و مظلومیت بادبرده و از دست رفته را بر دار می کنیم 1...
سیاهی و سرما و سکوت شب و اشک و شکایت چشم های من به دنبال لحظه ای با تو بودنست طلوع کن تا ظلمت دوباره ای ریشه کن شود 1...
بیایم و به چشمان اشک بار تو اعتماد کنم؟ تمساح هم اشک می ریزد آن زمان که قربانی تازه ای می یابد حال من بیایم و قربانی اشک های تو گردم 1...
از سکوتم دلگیر نشو چون که در زیر نگاه سنگین تو حرفی جز سکوت ندارم که تقدیمت کنم ...
در یک روزگار پست آنگاه که بغض کهنه ای شکست با خود گریست از عمق فاجعه می نالید آخرین شبگرد در هیچ جا یاس عروجی نداشت ایمان از قلب ها رفته بود در یک زمانه بهت در یک زمان بی پایان ماهی ها در یک اتاق بلوری تَنگ زندانی جهل خود در تُنگ، اسیر در یک سیاه چال ظلمانی یک قلب فسرده، جان فسرد آنجا که قلب ی...
از دلواپسی شقایق و بغض سیمرغ و کینه شب با سحر گریه می کنیم و نگران غروب نسل بشریت دلسوزانه آدم می کشیم تناقض و تضاد تا چه حد 1...