مطالب نوشته شده در موضوع «حرف های سپید شاید هم آبی» (صفحه ۴)


اتاق فکر امروز

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

جلسات اگه مفید اما طولانی بشن هم باز کسی خسته نمی شه ... نمی دونم شما تاحالا تجربه کردین یا نه. ولی ما امروز در واحد ، اتاق فکری داشتیم که به نظر من خیلی خیلی مفید بود. از واحد ما و مسوولان میهمان همگی حضور داشتن و حرفاشونو بدون تعارف و پنهان کاری زدن. این بدون تعارف حرف زدن و پای انتقادات و معا...

ادامه مطلب

فکری به حال بی ادبان باید کرد...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۵ دیدگاه

از قدیم گفتن: ادب از که آموختی؟  - از بی ادبان. فکر کنم مقداری از مشکلات همینجاست. دقیق نگاه کنیم سوال پیش میاد که : حالا بی ادبا ، باید از کی یاد بگیرن؟ *** امیدوارم خداوند بهمگی ما آدم ها ادب و اخلاق عطا نماید.

ادامه مطلب

برف امروز بیرجند...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

قسمت اول: یک روز برفی: امروز در بیرجند برف بارید. امروز وقتی از در خونه اومدم بیرون و سوار آژانس شدم که برم سرکار، کوه هایی را دیدم که سفیدپوش شده بودند. و این فوق العاده است که برف باریده باشد در منطقه ای که مدتها چشمش به آسمون بود و منتظر رحمت الهی. خدارو شکر که امروز برف اومد. امروز بعد از 15...

ادامه مطلب

دیروز تو واحد

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۱ دیدگاه

دیروز برای بار دوم ، مدیرکل به واحد ما در ساختمان جدید اومدن. از کم و کیف فضای جدید با همکاران صحبت کردند. تلاش ایشون در رابطه با برطرف کردن نواقص و کمبودها با توجه به شرایط سازمان قابل تقدیره. بهشون خدا قون میگم.   دیروز آقای فولادی یکی از همکاران سابقمون در واحد سری به ما زدن. فعال و خوش ذوق ب...

ادامه مطلب

12 دی هر سال...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

هر سال 12 دی ، روز تولدمه... تولد خودم مبارک. از عزیرانی که به یادم بودن، بهم تبریک گفتن صمیمانه تشکر می کنم...

ادامه مطلب

رویای نقل مکان به ساختمان جدید به وقوع پیوست

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

خداروشکر رویای نقل مکان به ساختمان  جدید به وقوع پیوست؛ اون هم بعد از ماهها انتظار... امروز 9 دی 1392 ، در واحد ، روز شلوغ و پر رفت و آمدی بود. اون هم به خاطر جابجایی ساختمان و اسباب کشی به محل جدید بود. امروز خیلی خسته شدم و دچار کمردرد. دوست داشتم سریعتر این کار انجام می شد اما به ساختمان جدید...

ادامه مطلب

دلم می خواست...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
دلم می خواست...

دلم می خواست........ دلم میخواست زمین رو آبپاشی کنم ، بدی ها رو جارو کنم ، دست تموم بچه ها ، پر بشه از شکوفه ها.دلم میخواست وقتی همه همدیگه رو میبینن ، دلشون پر بشه از شادی ها . دلم میخواست کسی گرسنه سر رو بالش نذاره .کسی واسه بی پولی تن به هر خواری و ذلت نده.   ==== این مطلب در یکشنبه سوم مهر 1...

ادامه مطلب

چند توصیه لیزری

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
چند توصیه لیزری

این مطلب شاید به درد دوستانی که صورتشونو لیزر کرده اند یا قصد دارند لیزر انجام دهند، بخورد. این افراد حتما به توصیه های پزشکشون توجه کنند. چتد دقیقه بعد از لیزر برای کم شدن سوزش صورتشون ، می تونن یک استامینوفن کدئین بخورن. خونابه های صورتتون رو به ارامی با گاز استریل پاک کنند. این افراد برای سه ...

ادامه مطلب

بعد از چند ماه...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
بعد از چند ماه...

الان در حال چت کردن با یکی از دوستانم هستم. خیلی اتفاقی بود با یه "سلام خوبی؟" شروع شد. بعد از چند مدت. بعد از چند ماه احوالمو پرسید. اگه بگم دلتنگ شدم نمی دونم خودش باور می کنه یا نه. کاش میفهمید که چقدر دلتنگ ایشون بودم... حفظ رفاقت و دوستی خیلی هزینه بردار نیست. احترام به طرف مقابل خیلی هزینه...

ادامه مطلب

31 مرداد

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

دیروز  31 مرداد 92 (پنجشنبه ) مرخصی گرفتم و بخاطر سرماخوردگی نرفتم سرکار و تو خونه استراحت کردم.   ساعت هفت و نیم ، هشت شب هم رفتیم به یکی از روستاهای اطراف ... روستای فریزمرغ (تلفظ صحیح و درست اسم روستا فریزمَرغ می باشد اما در بین عموم فریزمُرغ نلفظ می شود) هوای خیلی خوبی داشت ... شب ساعت یک بر...

ادامه مطلب

عمو مهدی و عمل جراحی

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

فردا صبح ساعت های 10 - 11 قراره قلب عمو مهدی را عمل کنند. انشاالله با شادی و سلامتی برگردن بیرجند. عمو حمید امروز از صبح پیش عمومهدی توی بیمارستان بودن... حتما خسته شدن... تلفن که کردم خداروشکر حال و روحیه ی عمومهدی خوب بود... امشب سر سفره شام بابا و من و مامان و خاله ام "امن یجیب" خوندیم... انش...

ادامه مطلب

آرامش روستا

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
آرامش روستا

سلام. پیشنهاد می کنم اگه شرایط براتون مهیاست حتما سری به روستاتون بزنید و از آرامش اونجا بهره مند بشید. من و خانواده ام و مهمونامون روز جمعه و شنبه را در کلاته بازدید به سر بردیم. هوا عالی  بود. مثل همیشه خیلی خوش گذشت. چیزی حدود 30 نفر بودیم که تعطیلات را در این روستا گذراندیم. البته وقت نشد که...

ادامه مطلب

بوی خاک بارون خورده

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
بوی خاک بارون خورده

امروز عید فطره.... همین الان داره بارون میاد. صدای بارون توی یه روز گرم تابستون (18 مرداد 1392) شنیدن داره... بوی خاک بارون خورده هم هیجان خاص خودشو داره... آسمون ابریه... الان حس خوبی دارم... خداروشکر بخاطر امروز زیبای ما. این هم دو تاعکس فوری از همین الا...

ادامه مطلب

یادم بمونه...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

دیروز روز خبرنگار بود. 17 مرداد 1392. مدیرکل به واحد اومدن و از همکاران تقدیر و تشکر کردن. حرکت مثبتی و موثری بود و امیدوارم در روزهای دیگر و به بهانه های دیگر شاهد حضور مدیران در بین خودمون باشیم. این روز پر بود از تبریک و شوخی های خبرنگاری... خداروشکر روز خوبی بود.   اما مساله ای که توجه منو ب...

ادامه مطلب

افطار در بیجار

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

دیروز شنبه 12 مرداد 1392 افطار با همکارا رفتیم بیجار. (یکی از مدیران واحد ما را دعوت کرده بود برای افطار) خیلی خوش گذشت. هوا هم عالی بود روستای بیجار هم قشنگ و تمیز بود. طرح هادی در این روستا اجرا شده بود و شرایط مطلوبی را بهره بردن از محیط روستا مهیا کرده بودند. خدا رو شکر ساعات خوب و خوشی را د...

ادامه مطلب