مطالب نوشته شده در موضوع «حرف های سپید شاید هم آبی» (صفحه ۲)


درس اخلاقی از مذاکرات هسته ای

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
درس اخلاقی از مذاکرات هسته ای

داشتم به این فکر میکردم که چطوری می شه وقتی دو نفر دارن با هم درباره ی یه موضوع معمولی مثلا انتخاب مقصد سفر یاانتخاب مدل لباس و ... گفتگو می کنن ، یهویی به جنگ و دعوا و بحث و جدل اساسی تبدیل می شه! حالا تصور کنید شش طرف مذاکرات هسته ای چطوری با هم صحبت کردن که تونستن به توافق نهایی دست پیدا کنن ...

ادامه مطلب

بالکن و مذاکرات هسته ای // تاحدودی طنزه

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
بالکن و مذاکرات هسته ای // تاحدودی طنزه

در حالیکه همه منتظر شنیدن خبری از پذیرش یا لغو توافق بین ایران و کشورهای 1 + 5 هستند، این بالکن هتل کوبورگ است که یک تنه هنرنمایی می کند و به صحنه می آید و نقش خطیر خبررسانی را برعهده دارد. و من به این نتیجه رسیدم که فضای این بالکن نقش بسزایی را در مذاکرات بر عهده دارد. هرگاه که یکی از طرفین مذا...

ادامه مطلب

دیدار با خانم گلستانی دبیر جغرافی (بعد سالها)

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

امشب خیلی اتفاقی یکی از دبیران خودمو دیدم. خانم گلستانی دبیر جغرافی. بعد سالها. شاید چیزی حدود 12 سال. لحظه خوبی بود. من خیلی از دیدارشون خوشحال شدم. همان شخصیت و همان چهره مهربون و دوست داشتنی. خوب یادمه ایشون که افتخار شاگردیشونو داشتم خیلی محترمانه با شاگرداشون صحبت و برخورد می کردن... امیدوا...

ادامه مطلب

جایگاه و اعتبار

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۱ دیدگاه

• شریفی در دنیایی که هر کس برای خود می سازد، تعابیر و تعاریف زندگی و اساس آن با دیگران فرق می کند. مهم نیست آشنا باشید با همدیگر یا نه... دنیاهایمان با هم تفاوت دارد. در یک خانواده، هرکدام از اعضای آن بگونه ای خاص خود، رفتار میکنند. هرکدام برای خود دنیایی می سازیم که فقط خودمان هم می توانیم از آ...

ادامه مطلب

خودمراقبتی - تو این چند روز خیلی مواظبم که برام اتفاقی نیفته!

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۱ دیدگاه

تو این چند روز خیلی مراقب خودمم. خیلی مواظبم که اتفاقی برام نیفته! شاید بپرسید چرا؟ و چطوری؟ شاید هم بگید مخش به جایی خورده! ولی... تو این روزا و شبای ماه مبارک، خیلی دوست داشتم همچین شدید و اساسی متحول می شدم! شاید هم دچار تحول شدم و خودم هنوز نفهمیدم. هرجور که هست مراقبم با دوستان و رفقا و خان...

ادامه مطلب

یعنی الان ...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

قدیما اون رقتا که کوچیک بودم، فکر می کردم کسایی که روزه می گیرن خیلی بزرگن... الان با خودم می گم: یعنی الان من بزرگم؟!

ادامه مطلب

چند عکس از روستا گردی - خرداد 93

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
چند عکس از روستا گردی - خرداد 93

  چند تا تصویر از روستای چنشت - قلعه مود - روستای دوشنگان - قلعه فورگ  (نکته قابل توجه: من عکاس نیستم و ادعای عکاسی هم ...

ادامه مطلب

چند روز شد نبودم؟

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۱ دیدگاه

سلام . وقت بخیر . قراره فردا برم کلاس یک روزه که از طرف اتاق بازرگانی برگزار می شه. از روی کنجکاوی و علاقه. برای همین هم مرخصی گرفتم. صبح زودتر می رم بیرون اول برای انجام تمدید دفترچه و بیمه و بعد کلاس. کلاسی که از صبح تا عصر طول می کشه. مدتی شده که حضورم در سایت کمرنگ شده. هفته قبل کلی روستاگرد...

ادامه مطلب

!

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۴ دیدگاه

خداروشکر. فق...

ادامه مطلب

نمایشگاه عکس و اکران فیلم

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه
نمایشگاه عکس و اکران فیلم

سلام. امروز عصر رفتم نمایشگاه عکس و سری هم به سالن گلبانگ زدم و 3 فیلم کوتاه دیدم. تقاطع، تماس تلفنی و روزدهم. تجربه خوبی بود. عکسها هم جالب بودن. دو سه تا عکس نظرمو جلب کرد. یکی عکسی بود که یه جفت کفش رو روی تیر چراغ برق نشون می داد. یکی تصویر جالبی بود که مطبخ و یک خانم روستایی رو درحال نون پخ...

ادامه مطلب

گشت و گذار در روستای بهلگرد

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۸ دیدگاه
گشت و گذار در روستای بهلگرد

امروز جمعه دوم خرداد، ما دوستان و همکاران رفتیم روستای بهلگرد. میهمان خانواده دوست داشتنی و گرم و مهربانی بودیم که خیلی زحمت کشیدند. امیدوارم بتونیم جبران کنیم. جای همه دوستان خالی. کاش بودید می دیدید یه قابلمه پر آش ، جلوی من بود! منم که شدیدا آش دوست دارم! (شما معکوس بخونید) به خاطر میزبان مهر...

ادامه مطلب

تحت تاثیر دیگران قرار نگیر...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

امروز دوت داشتم بلند به یه نفر بگم، تحت تاثیر دیگران قرار نگیر. حواستو جمع کن. چند سال با سختی کارت، کار کردی این چند هفته و چند ماه رو تحمل کن.  دوست داشتم بلند بگم می خوای حرفاتو بزنی ، بزن اما با سیاست. طوری که متهم به بی ادبی و کم کاری نشی. امروز فرصت خوبی بود که دست رفقاتو بگیری و بری پیش ر...

ادامه مطلب

دوست آن است که گیرد دست دوست

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

دوست آن است که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی   * شریفی  در پاسخ به دوستی که در انتظار پاسخی از من درباره «حق دوستی» است می خواهم بگویم: هر چه فکر می کنم، می بینم سخت است نهایت حق دوستی را ادا کرد. سخت تر آن است که در شرایط و زمانه ای به سر ببری که آنقدر سرگرم خودمان هستیم که وقتی برای ...

ادامه مطلب

اخلاقِ یک پدر

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

 شریفی   حرف های شنبه امروز، از درد و دل یکی از دوستانم گرفته شده است؛ که ممکن است برای خیلی ها آشنا باشد. آنچه که به کنایه می گوییم «کوچه روشن کن و خونه خاموش کن» حقیقتا ویژگی خیلی از ماها را بیان می کند؛ خدا کند که بتوانیم خود را تغییر دهیم... *** باد و طوفان بود و پنجره باز... همین موضوع باعث...

ادامه مطلب

در حد یک تلنگر

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

• شریفی  زمستانی را پشت سر گذاشته ایم و در بهاری به سر می بریم، با زیبایی ها و ویژگی های  خاص خودش... فصلها می آیند و می روند؛ تا ما به خود بیاییم و به خود فکر کنیم و دوباره خودی بسازیم که از طبیعت یاد گرفته است دگرگون شود... به نظر نمی رسد که درست باشد ما همان باشیم که بوده ایم. این حکایت تغییر...

ادامه مطلب