مطالب نوشته شده در موضوع «شعر امام زمان» (صفحه ۲)


گفتم به مهدی

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن گفتم به نام نامیت هر دم بنازم گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم گفتم که دیدار تو باشد آرزویم گفتا که در کوی عمل کن جستجویم گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن گفتا ز تقوا کسب عز و ...

ادامه مطلب

از انتظار خسته ام

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟ تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته...

ادامه مطلب

از فراقت

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

از فراقت به جواني همگي پير شديم بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت... در پي ديدن رويت همگي تير شديم از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم در سراشيبي ابروت سرازير شديم گو گدايان در اين خانه بياي...

ادامه مطلب

از میان اشک ها

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

از میان اشک ها خندیده می آید کسی خواب بیداری ما را دیده می آید کسی با ترنم با ترانه با سروش سبز آب از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی مثل عطر تازه تک جنگل باران زده در سلام بادها پیچیده می آید کسی کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان آسمان در آسمان کوچیده می آید کسی خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده ا...

ادامه مطلب

از نو شکفت

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام گل کرد خار خار شب بی قراری ام تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام گر من به شوق دیدنت از خویش می روم از خویش می روم که تو با خود بیاری ام بود و نبود من همه از دست رفته است باری مگر تو دست بر آری به یاری ام کاری به کار غیر ندارم که عاقبت م...

ادامه مطلب

اسیر مانده ایم

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

اسیر مانده ایم در بهانه های پاپتی و میله های آهنین و عشق های ساعتی حوالی نگاهمان دوباره صف کشیده است صدای تیک  تاک غم , شماره های صنعتی ! امان از اشتباه های نا تماممان , همان تفاخر همیشگی به هیچ های قیمتی ! میان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق نمانده در تسلط همان هبوط لعنتی ؟! کسی نیامد از تبار انتظار...

ادامه مطلب