سلام. وقت بخیر. امروز پنجشنبه 19 آذر 94 مصادف بود با سالروز رحلت پیامبر (ص) و شهادت امام حسن(ع). امروز شیفت و سرکار بودم. امروز الحمدالله روز کاری سختی نبود اما ، اما دلم گرفته بود.
بغضی در گلو و اشکی در گوشه ی چشم داشتم، حال و هوای غریب و در عین حال آشنایی داشتم. (حال و هوای غریب آشنا نمی دونم چه حکمی داره؟)
همکارم یه جمله ای بهم گفت. نمی دونم خوبه یا نه.
گفت: شریفی دوست ندارم توی روزای شهادت، باهات شیفت باشم.
پرسیدم: دوست نداری؟
گفت: آره.
پرسیدم: چرا؟
جواب داد: آخه شریفی تو این روزها، با شریفی ای که می شناسم، فرق می کنه. با شریفی روزهای عادی تفاوت داره!
تازه فهمیدم همکارام متوجه ی دلتنگی و دلگرفتگی من شدن و می شن... کاش می شد دوباره می رفتم مشهد، زیارت حرم امام رضا(ع).
نوشتن دیدگاه