یه روز کاری توی یه روز تعطیل...

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

سلام. وقت بخیر. امروز پنجشنبه 19 آذر 94 مصادف بود با سالروز رحلت پیامبر (ص) و شهادت امام حسن(ع).  امروز شیفت و سرکار بودم. امروز الحمدالله روز کاری سختی نبود اما ، اما دلم گرفته بود. 

بغضی در گلو و اشکی در گوشه ی چشم داشتم، حال و هوای غریب و در عین حال آشنایی داشتم. (حال و هوای غریب آشنا نمی دونم چه حکمی داره؟)

همکارم یه جمله ای بهم گفت. نمی دونم خوبه یا نه.

گفت: شریفی دوست ندارم توی روزای شهادت، باهات شیفت باشم.

پرسیدم: دوست نداری؟

گفت: آره.

پرسیدم: چرا؟

جواب داد: آخه شریفی تو این روزها، با شریفی ای که می شناسم، فرق می کنه. با شریفی روزهای عادی تفاوت داره!

 

تازه فهمیدم همکارام متوجه ی دلتنگی و دلگرفتگی من شدن و می شن... کاش می شد دوباره می رفتم مشهد، زیارت حرم امام رضا(ع).

  1. هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

    نوشتن دیدگاه