جمعه گذشته (27 شهریور 1394) یه جمع خانوادگی و دوستانه ی عالی رو داشتیم. ناهار دعوت یه خانواده ی مهربون. تو هوای آزاد.
***
جمعه (20 شهریور 1394) ، دوباره و پس از حدود دو سال ، دوباره دیدمش. دوستی را که فکر نمی کردم دیگر بار روی بنمایاند.
و در یک ساعتی که در معیتش بودم حرفها و صحبتهای محتلفی به میان آمد.
و در آن یک ساعت، لبخندی مدام، بر لبان من نقش بسته بود.
نوشتن دیدگاه