مرغ چمن آتش

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

 ای عشق تو ما را به کجا می کشی ای عشق

 جز محنت و غم نیستی ، اما خوشی ای عشق

 این شوری و شیرینی من خود ز لب توست

 صد بار مرا می پزی و می چشی ای عشق

 چون زر همه در حسرت مس گشتنم امروز

 تا باز تو دستی به سر من می کشی ای عشق

 دین و دل و حسن و هنر و دولت و دانش

 چندان که نگه می کنمت هر ششی ای عشق

رخسارهی مردان نگر آراسته ی خون

 هنگامه ی حسن است چرا خامشی ای عشق

آواز خوشت بوی دل سوخته دارد

 پیداست که مرغ چمن آتش ای عشق

 بگذار که چون سایه هنوزت بگدازند

 از بوته ی ایام چه غم ؟ بی غشی ای عشق

 

هوشنگ ابتهاج (سایه)

 

  1. هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

    نوشتن دیدگاه