پریشانی‌

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

پریشانی‌
با همه بی‌سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام
طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران‌شدنی آنی‌ام
آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه توفانی‌ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام
آمده‌ام با عطش ِ سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام
ماهی سرگشته‌‌ی دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام
خوب‌ترین حادثه‌ می‌دانمت
خوبترین حادثه می‌دانی‌ام؟
حرف بزن، ابر مرا باز کن
دیر زمانی‌ست که بارانی‌ام
حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام
ها... به کجا می‌کشی‌ام خوب من
ها... نکشانی به پشیمانی‌ام
 
محمدعلی بهمنی
  1. هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

    نوشتن دیدگاه