به گزارش جهان به نقل از تابناک، به دنبال شکست مکرر طرح های آمریکا برای آزادسازی گروگانها، امام خمینی (ره) چهار پیش شرط را برای آزادی گروگانها اعلام کرد: «بازگرداندن دارایی های شاه، تعهد به عدم مداخله در ایران، آزاد کردن دارایی های ایران در آمریکا و نهایتا لغو ادعاهای آمریکا علیه ایران» به عنوان شروط امام (ره) عنوان شد.
ناکامی آمریکا از اقدامات اطلاعاتی امنیتی و سیاسی _ نظامی و فشار به ایران برای آزادسازی گروگانها، همسویی منافع آمریکا با عراق زمینه های حمله عراق به ایران را فراهم آورد.
استراتژی آمریکا در جنگ ایجاد موازنه و جلوگیری از پیروزی ایران بود برژینسکی برای آماده سازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ سفرهای محرمانه مکرری به بغداد کرد بطوری که مجله «ژورنال استریت» یکی از این سفرهای محرمانه را فاش ساخت و «تایمز» لندن مورخ ۱۷ ژوئن ۱۹۸۰ به ملاقات برژینسکی و صدام حسین اشاره کرد. حاصل تمام این تمهیدات این بود که در ماه سپتامبر ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۵۹) جنگ با تعرض ارتش عراق به خاک ایران آغاز شد.
جنگ تحمیلی تجربه ای کاملا نو و بی سابقه بود که مضمون اساسی آن همگامی و هماهنگی کامل دو ابرقدرت شرق و غرب و اشتراک منافع آنها در یک محور که جلوگیری از گسترش امواج جهانی انقلاب اسلامی بود . BBC به این واقعیت چنین اعتراف می کند که «یکی از جنبه های بسیار غیرمعمول جنگ ایران و عراق آن است که دو ابرقدرت شوروی و ایالات متحده آمریکا هر دو جانب یک طرف جنگ، یعنی عراق را گرفته اند.»
این جنگ برخلاف تصور استراتژیک های واشنگتن نه تنها به یک توطئه موفق براندازی بدل نشد بلکه به سرنوشت سایر توطئه ها بدل گردید. در اردیبهشت ،۶۱ آنگاه که رزمندگان در حال آزادسازی اراضی اشغالی خوزستان بودند، الکساندرهیگ، وزیر جنگ آمریکا به وزرای عضو پیمان ناتو گفت: «پیروزی های ایران منافع آمریکا را به خطر انداخته است».
سوم خرداد ۶۱ و پس از آزادسازی خرمشهر، برژینسکی چنین اعلام خطر کرد: «اگر ایران از خطوط دفاعی عراق بگذرد فقط به آن کشور قناعت نمی کند. جنگ ایران و عراق امنیت خاورمیانه را به خطر انداخته است.» و بالاخره جرج شولتز در ۱۵ مه ۱۹۸۶ در سخنرانی خود در جمع صهیونیست های آمریکا گفت: «خطر در خلیج فارس یک خطر واقعی است. اگر پیروان خمینی در منطقه پیشرفت کنند، منافع استراتژیک آمریکا آسیب خواهد دید و بدیهی است که منافع اسرائیل نیز ضرر خواهد کرد.»
از سوی دیگر شوروی هم که سعی می کرد بی طرفی خود را در جنگ اعلام کند در ۱۹۸۳ رسما اعلام کرد که شوروی در جنگ از عراق حمایت می کند.
مروری بر تحولات رابطه ایران و آمریکا در طول جنگ
پس از آغاز حمله عراق به مرزهای ایران، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در ۲۲ مهر ۵۹ تأکید کرد: «ما آمریکا را از اول دشمن خود می دانستیم و اکنون نیز، آتش افروز اصلی این جنگ می دانیم. ما احتمال اینکه آمریکا قدمهای بزرگ تری را هم بردارد می دهیم.»
در بهمن ماه ۵۹ و پس از آزادسازی گروگانهای آمریکایی توسط ایران، وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد: «آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه خلیج فارس تقویت خواهد کرد تا به موقعیت کشورهای متمایل به غرب مثل عراق کمک کند.»
به دنبال مواضع متخاصمانه آمریکا در مقابل ایران، امام خمینی (ره) فرمودند: «دشمن مشترک ما و دولت های اسلامی، آمریکا و اسرائیل است.» آیت ا... خامنه ای رئیس جمهور وقت هم فرمودند: «اگر کوچکترین نشانه ای از دخالت آمریکا ببینیم، منابع حیاتی اش را در منطقه از بین می بریم.» حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز تأکید کرد: «طراحی جنگ ایران و عراق از سوی آمریکا صورت گرفته و عمال آمریکا خرج آن را تقبل کردند.»
در همان زمان جورج شولتز وزیر خارجه آمریکا ایران را حامی تروریسم خواند و از هم پیمانان خود خواست تا ارسال اسلحه به ایران را متوقف کنند. به دنبال این اظهارات، آمریکا ایران را در صدر فهرست حامیان تروریسم قرار داد. آمریکا به همین حد کفایت نکرد و در سوم خرداد ۶۴ وارد فاز عملی تری شد. در آن زمان رادیو آمریکا اعلام کرد: «ریگان آماده است در صورت کشته شدن یکی از گروگانها از سوی گروه جهاد اسلامی در لبنان، قم، خارک و بندرعباس را بمباران کند.»
سال ۶۵ هم نقطه عطفی در روابط ایران و آمریکا به حساب می آید. در ۴ خرداد این سال هیأتی آمریکایی به سرپرستی مک فارلین به تهران وارد شد. در این سفر آمریکا تلاش پنهانی برای معامله با ایران و ارسال اسلحه به کشور ما را دنبال می کرد. در پی فاش شدن سفر مک فارلین به تهران، مشاور امنیت ملی ریگان و معاون وی برکنار شدند. ریگان این ماجرا را بزرگترین شوک دوران ریاست جمهوری خود عنوان کرد.
پس از این جریان آمریکا وارد فاز نظامی در خلیج فارس شد. آنها ابتدا خلیج فارس را مین گذاری کردند. سپس به چند قایق گشتی سپاه پاسداران حمله و تعدادی از ایرانیان را به شهادت رساندند. در مرحله بعد هم به سکوهای نفتی ایران حمله کردند. و بالاخره در ۱۲ تیر ماه ۶۷ یک فروند هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیج فارس را مورد هدف حمله ناوگان خود قرار داده و تمام ۲۹۰ سرنشین آن را از جمله ۶۶ کودک را به شهادت رساندند.
ایران بالاخره قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت. امام (ره) در پیامی به مناسبت پذیرش این قطعنامه چنین فرمودند که: «امروز یکی از افتخارات بزرگ ملت ما این است که در برابر بزرگترین نمایش قدرت و آرایش ناوهای جنگی آمریکا و اروپا در خلیج فارس صف آرایی کرد و اینجانب به نظامیهای آمریکایی و اروپایی اخطار می کنم که تا دیر نشده و در باتلاق مرگ فرو نرفته اید، از خلیج فارس بیرون بروید و همیشه این گونه نیست که ناوهای شما هواپیماهای مسافربری ما را سرنگون کنند و ممکن است فرزندان انقلاب ناوهای جنگی شما را به قعر آبهای خلیج فارس بفرستند.
جنگ تمام شد
با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل از سوی تهران و پایان یافتن جنگ ایران و عراق در تیر ماه سال ،۱۳۶۷ عمده نگاه مسئولان جمهوری اسلامی متوجه مسائل و مشکلات داخلی، بویژه بازسازی زیرساختهای اقتصادی و جبران خسارات واردشده طی هشت سال جنگ تحمیلی شد.
بدین ترتیب، در خارج از ایران، تحلیلی پدید آورد مبنی بر این که ایران از ایدئولوژی محوری در سیاست خارجی دست کشیده است، اما برخی از مواضع مقامات نظام در برخی از زمینه ها از جمله حکم تاریخی امام(ره) مبنی بر ارتداد سلمان رشدی ثابت کرد که همچنان، ایدئولوژی اسلامی رکن اساسی منافع ملی ایران است. همچنین مخالفت با برنامه ها و حضور غرب و آمریکا در منطقه و سیاستهای استثماری آنها با همان جدیت سابق در دستور کار سیاست خارجی و امنیتی ایران قرار گرفت.
از طرف دیگر، مقاومت ایران در مقابل توطئه های غرب در طول جنگ تحمیلی موجب شد تا غرب و آمریکا برنامه های جدیدی برای مهار انقلاب اسلامی ایران تدارک ببینند. این در حالی بود که برخی از تحولات منطقه ای از جمله حمله عراق به کویت در اوایل دهه ۹۰ نیز به شدت بر روابط دوجانبه ایران و آمریکا تأثیر گذاشت.
اعمال سیاست مهار از سوی آمریکا علیه ایران و عراق از جمله راهبردهای مهم آمریکا بود که از همان آغاز دهه ۹۰ به صورت رسمی اعلام شد. در این راستا، آمریکا ضمن آن که می کوشید. سیاستهای منطقه ای ایران را مهار کند، با واردکردن اتهامات چهارگانه (حمایت از تروریسم، تلاش برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی، مخالفت با صلح خاورمیانه و نقض حقوق بشر)، وجهه نظام را در عرصه های بین المللی خدشه دار و طی این سالها، انواع تحریمهای اقتصادی، تجاری و تکنولوژیکی را علیه تهران اعمال کرد.
با وجود این، طی سالهای پایانی دهه ۹۰ اعلام شد سیاست مهار در مقابل ایران و عراق عملاً به شکست انجامیده است. شاهد محکم بر این مدعا را باید در وقوع برخی از تحولات از جمله اشغال عراق در اوایل سال ۲۰۰۳ جست وجو کرد. ایران نیز توانست با استفاده از دیگر منافع و ظرفیتهای موجود منطقه ای و جهانی در مقابل سیاست مهار که ریشه ای کاملاً صهیونیستی داشت و در حقیقت همان سیاست تغییر رژیم از طریق تغییر رفتار یا تغییر ساختار بود، مقاومت کند و این سیاست را به شکست بکشاند.
با گذشت بیش از ربع قرن از تاریخ قطع روابط، هنوز تغییر چشمگیری در مناسبات دوجانبه اتفاق نیفتاده، این در حالی است که تحولات جدیدی در حوزه روابط دو کشور به وقوع پیوسته است.
وقوع حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ،۲۰۰۱ شرایط ایجاد تغییرات بنیادینی را در راهبردهای امنیتی ایالات متحده فراهم آورد و از این رهگذر بر مناسبات ایران و آمریکا نیز به شدت تأثیر گذاشت. در سال ۲۰۰۲ جورج بوش، رئیس جمهوری آمریکا، ایران را یکی از اضلاع سه گانه محور شرارت در کنار عراق و کره شمالی دانست که در پی آن، بحرانی ترین وضعیت میان ایران و آمریکا پدید آمد.
بوش در تمام مدت ریاست جمهوری اش تلاش کرد تا گزینه حمله به ایران را جدی ترین گزینه روی میز نشان دهد اما نهایتا دوره حاکمیت وی و حزبش به پایان رسید تا باراک اوباما که حزبش سیاست معتدل تری نسبت به ایران در پیش گرفته بود، قدرت را در دست بگیرد. هرچند که همزمانی ریاست جمهوری احمدی نژاد و اوباما و همکاری مشترک در اموری مانند ایجاد امیت در عراق یا افغانستان، زمینه های ایجاد گفتگوهای مشترک را ایجاد کرد اما تلاش امریکا برای افزایش تحریم ها علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل و همچنین مواضع ضد صهیونیستی رییس جمهور ایران باعث شد تا روابط در این دوره یعنی تا سال ۲۰۱۳ میلادی نیز مانند گذشته و حتی سردتر از پیش تداوم یابد.
فرجام سخن
همانطور که بررسی پیشینه روابط ایران و آمریکا نشان می دهد آمریکا تنها یک ساختار سیاسی وابسته را تحمل پذیر می داند و با هرگونه داعیه استقلال طلبی و هویت مستقل فکری- سیاسی در دیگر کشورها در چالش است. به هر حال بحران و چالش در ذات روابط ایران و آمریکا نهفته است. آمریکا برای تأمین منافع خود متکی بر ابزارهای قدرت، بویژه قدرت نظامی به دنبال تغییر در رفتار با رژیم های سیاسی در کشورهای منطقه و ایران است.
با روی کار آمدن حسن روحانی اینک این امید در برخی مردم و سیاستمداران دو کشور ایجاد شده که دوران طلایی حضور سیاستمداران نسبتاً معتدل در دو طرف میز مذاکرات تا حدودی می تواند زمینه ساز بهبود روابط شود که خود اما و اگرهای فراوانی دارد اما آنچه مسلم است مذاکره کنندگان کشورمان نمی توانند بدون مطالعه تاریخ و درس گرفتن از گذشته روابط دو کشور پای میز مذاکره بنشینند.
نوشتن دیدگاه