با شما همان کنم که با دیه دیگر کردم

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۱ دیدگاه

درویشی به دیهی رسید. جمعی از کدخدایان را دید آنجا نشسته، گفت: "مرا چیزی بدهید وگرنه به خدا با این دیه همان کنم که با آن دیه دیگر کردم!"

ایشان بترسیدند و گفتند:"مبادا که ساحری باشد که از او خرابی به دیه ما رسد".

آنچه خواست بدادند. بعد از او پرسیدند که: "با آن دیه چه کردی؟" گفت: "آنجا سوالی کردم، چیزی ندادند، به اینجا آمدم. اگر شما نیز چیزی نمی دادید این دیه را نیز رها می کردم و به دیهی دیگر می رفتم.

رساله دلگشا / عبید زاکانی

1 نظر

  1. نظرات کاربران:

       عباس در ۱۳۹۱/۱۱/۰۷ - ۰۹:۴۱:۰۰
    سلام خانم شریفی عالی بود . دوست داشتم چند مطلبی که براتون فرستادم رو استفاده می کردید به هر حال خیلی خیلی خوب بود. التماس دعا
    پاسخ مدیر (sungirls):  سلام. نمی دونم چه انفاقی افتاده که جی میلم باز نمیشه. مطالب شما را خوندم اما به محض اینکه اشکال جی میل من برطرف شود، مطالب ارسالی تون را خواهید دید و خواهید خواند. ببخشید که دیر شد. شرمنده.

    نوشتن دیدگاه