علت این که ما ترس و خوفى از خدا نداریم آن است که اطلاعى از مقامات ربوبى نداریم . و آن معنا را که در حضرت معصومین علیه السلام است تعبیر به شوق مى کنند؛ زیرا شوق عبارت است از این که فرض کنیم انسان ، محبوبى داشته باشد و پیوسته در این اندیشه و فکر است که چه موقع بشود خود را به محبوب خویش برساند و از راهى او را حاضر مى بیند و از راهى غائبش مى داند؛ مثل آن که بین انسان و محبوبش حجاب و پرده حائل است که چون پرده عقب رود او را مى بیند لکن نه تمام او را و گاهى که پرده حائل است جدیت مى نماید که بلکه بتواند حجاب را از پیش بردارد و باز او را ملاقات نماید؛ پس این حالت را حالت شوق نامند، چه در حال قرب باشد و چه در حال بعد.
آئینه شو، جمال نکو طلعتان نگر
جاروب زن به خانه و پس میهمان ببر
باید دانست که این پرده ها و این حجاب ها از ناحیه خود ما مى باشد نه از جانب محبوب ؛ چنانکه حافظ فرماید:
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولى
غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد
در جاى دیگر فرماید:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب نمودى حافظ از میان برخیز
پس معلوم شد هر که معرفتش نسبت به حق بیشتر است ، شوق و دردش زیادتر است . بى دردى ، بى درکى است !
هر چقدر پا در مرحله عبودیت بیشتر گذاریم و مدارج معرفت را بیشتر طى کنیم جهل خود را نسبت به عوالم مافوق بیشتر مشاهده مى نماییم .
تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همى که نادانم
آیت ا... العظمى آقا شیخ محمد تقى آملى
نوشتن دیدگاه