اى در غرور نفس به سر برده روزگار

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

اى در غرور نفس به سر برده روزگار
برخیز ، کارکن ، که کنونست وقت کار

اى دوست ! ماه روزه رسید و تو خفته‌اى
آخر زخواب غفلت دیرینه سر برآر

سالى دراز بوده‌اى اندر هواى نفس
ماهى ، خداى را شو و دست از هوا بدار

پنداشتى که چون بخورى ، روزه تو نیست
بسیار چیز هست جز آن شرط روزه‌دار

هر عضو را بدان که به تحقیق روزه‌اى است
تا روزه تو روزه بود نزد کردگار

اول نگاه دار نظر ، تا رخ چو گل
در چشم تو نیفکند از عشق خویش خار

دیگر ببند گوش زهر ناشنیدنى
کز گفت‌وگوى هرزه شود عقل تار و مار

دیگر زبان خویش که جاى ثناى اوست
از غیبت و دروغ فرو بند استوار

دیگر بسى مخسب که در تنگناى گور
چندانت خواب هست که آن هست در شمار

دیگر ز فکر آینه دل چنان بکن
کز غیر ذکر حق نشیند برو غبار

این است شرط روزه اگر مرد روزه‌اى
گرچه ز روى عقل یکى گفتم از هزار

شیخ فرید‌الدین عطار

  1. هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

    نوشتن دیدگاه