داستان ملک الشعرا وفتحعلی شاه

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

روزی ملک الشعرا در حضور فتحعلی شاه نشسته بود. فتحعلی شاه که گاهی شعر می‌گفت یکی از اشعار ضعیف خود را با آب و تاب فراوان برای ملک الشعرا خواند و از او نظر خواست.
از آنجایی که ملک الشعرا مرد بسیار صریح و رک‌گوئی بود در جواب گفت: بیت سستی است. حضرت خاقان همان بهتر که شهریاری کنند و شاعری را کنار بگذارند.
فتحعلی شاه از این جواب سخت متغیر شد و دستور داد ملک الشعرا را در سر طویله‌ای زندانی کنند.
مدتی از این قضیه گذشت تا روزی دوباره شاه یکی از اشعار خود را برای ملک الشعراء خواند و از او نظر خواست ولی ملک الشعرا بدون آنکه پاسخی دهد سر خود را زیر افکند و از اتاق بیرون رفت!
فتحعلی شاه پرسید: به کجا می‌روی؟
گفت: سر طویله
 

  1. هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

    نوشتن دیدگاه