شیوه نگارش فارسی در مطبوعات1

نوشته شده توسط:محبوبه شریفی | ۰ دیدگاه

اولین دوره و کارگاه آموزشی کوتاه مدت روزنامه نگاری و خبرنگاری مقدماتی و پیشرفته

ویژه فعالان رسانه، کارشناسان روابط عمومی و فراگیران آزاد

خراسان جنوبی – بیرجند – اردیبهشت 91             

خانه مطبوعات با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان جنوبی

21/2/91

دوره اول: فنون نگارش در مطبوعات

استاد گرانقدر: جناب آقای علیرضا حسینی پاکدهی

دکترای علوم ارتباطات دانشگاه علامه

 

شیوه نگارش فارسی در مطبوعات

در ابتدا به توضیح مختصری درباره عنوان درس می پردازیم.

شیوه: مجموعه ای از اصول و قواعد کار که باید به قانون نزدیک شود. در علوم پایه غالبا از قانون صحبت می شود اما در علم مورد نظر ما، از اصول و قواعد صحبت می کنیم.

نگارش: یکی از کاربردهای زبان می باشد. یکی از شیوه های ارتباطات است. باید رسا، گویا و شفاف باشد.

فارسی: چند نفر از ما قادر به نوشتن یک پاراگراف فارسی هستیم؟

اصلا چند درصد از کلمات زبان فارسی، عربی و چند درصد آن فارسی است؟

مطبوعات: مظهر وسایل ارتباط جمعی است. از نظر تاریخی ابتدا مطبوعات، سینما، رادیو و تلویزیون به دنبال هم آمده اند. مخاطب وسایل جمعی، عموم مردم است. عموم مردم هم از عالی ترین سطح تا پایین ترین سطح در تغییر هستند. توجه کنید که ارتباط یک پدربزرگ با نوه اش چگونه است؟! پدربزرگ خود را به اندازه کودک، کوچک می کند تا بتواند یک ارتباط درست ارتباط کند. حال مطبوعات و رسانه هاهم باید اینگونه رفتار کنند. چون ما رسانه ها هستیم که می خواهیم ارتباط برقرار کنیم.

 

در رابطه با اصطلاح ارتباط جمعی لازم به توضیح است که: از کلمه mass ترجمه شده است و به معنای توده مردم می باشد. اولین بار در حیطه صنعت وارد شد و معنای تولید انبوه را به وجود آورد. در صنعت و تولید انبوه وسایل و تجهیزات یک ویژگی خاص دارند. همه یکسان، یکدست و مشابه هستند. همچنین قابلیت جایگزینی دارند.

"توده" در سطح فراملی یک واژه ایدئولوژیک است. اگر آن را یک خانواده اشرافی بکار ببرد به معنای توده مردم در سطح پایین تر از خودش را شامل می شود. همچنین در نظام سوسیالیست به کار رود به عنوان توده های رنجبران و کارگران به کار می رود. و معنای خاصی به خود می گیرد.

در سطح ملی هم که از سال 1940 این زشته علمی در ایران ایجاد شد همزمان بود با نظام شاهنشاهی. که کلمه توده در مقابل عوام و خواص بکار می رفت. همینطور در آن دوره های تاریخی ایران، حزب توده فعالیت می کرد که اگر برای وسایل ارتباط جمعی از عنوان وسایل ارتباط توده استفاده می شد؛ اینگونه تلقی می شد که آن وسیله ارتباطی به حزب توده تعلق دارد. به همین ترتیب اساتید این علم به خاطر اینکه اشتباهی در برداشت از کلمه توده نشود آن را به وسایل ارتباط جمعی ترجمه کردند.

 

مخاطبین یک رسانه در مشابه تلقی می شوند. زیرا یک پیام واحد و مشابه به همه مخاطبین آن رسانه می رسد. حال ما می خواهیم بیشترین تاثیر را بر روی بیشترین تعداد از افراد بگذاریم. پس پیام ما باید سالم، درست و صحیح باشد. پیام ما باید جامع و کامل باشد و در درجه بعد پیام ما باید ساده، راحت، روان و قابل فهم و درک باشد. باید برای همگان شفافیت داشته باشد. اینکه پیام ما باید ساده و راحت باشد به معنای پوچ و تهی نوشتن نیست. این کار کاری سهل ولی ممتنع است.

 

ضرورت و اهمیت نوشتن

ابتدا نگاهی به محیط اجتماعی خود بیندازید.  به عنوان مثال به وضعیت ترافیک یک کشور توجه کنید و ازنظر بگذرانید.

یکی از ویژگی های محیط اجتماعی، نظم است. نظم محدودیت ایجاد می کند. نظم نیاز به آموزش دارد. در عین حال به نفع همگان است. تصور کنید اگر در ترافیک  شهری نظم وجود نداشته باشد چه می شود. بسیاری از افراد به قوانین احترام نمی گذارند و باعث بی نظمی در ترافیک می شوند. در مقابل اگر در نوشتن نظمی وجود نداشته باشد وضعیت آن هم مانند ترافیک شهر تهران بهم می ریزد. رانندگی نیاز به رسیدن به سن خاص و آموزش و گواهینامه دارد. اما نگاه کنید ببینید برای نوشتن، شما چقدر آموزش می بینید اصلا سن خاصی دارد و یا به شما مدرکی برای ورود به این عرصه می دهند؟

 

زرنگی کردن در محیط اجتماعی را توجه کنید. یک طبیب می تواند بین فامیل و دوستان و بیماران خود فرق بگذارد و به روش های مختلف با آنان برخورد کند. یا یک بساز و بفروش را ببینید. وقتی می خواهد یک ساختمان را بفروشد می گوید این خانه را برای خودم ساخته ام. خیالت راحت باشد. این حرف او این معنا را دارد که در ساختمان هایی که ساخته مواد و مصالح خوبی بکار نبرده است ولی این ساختمان را که برای خود و خانواده اش بنا کرده، فرق می کند. مقایسه کنید آیا کسی که در رسانه کار می کند می تواند زرنگی کند و بین مخاطبین خود فرق بگذارد. در دنیای مطبوعات و رسانه، همه زیر یک سقف زندگی می کنیم.

 

در نوشتن باید به موارد ریز توجه کرد. یکی از شعرهای سعدی را بچه کار آیدت.... نوشته اند که درست آن به چه کار آیدت است. یا در خیابان ولی عصر تهران، اسم خیابان را ولیعصر نوشته اند.

باید بیم گفته و گوینده تفاوت قائل شویم. خود عامل باشیم.

 

حال نگاهی به ویژگی های زبان بیندازیم.

زبان برای ایجاد ارتباط است.

برای ارتباط با خودمان. برای بیان خودمان. برای بیان عواطف و عقایدمان

زبان برای جهت یابی است. هم نسبت به محیط اجتماعی و هم محیط طبیعی

زبان وسیله قدرت و سلطه است.

و همزمان وسیله رهایی و آزادی است.

زبان آینه تمام نمای فرهنگ یک جامعه است

زبان رکن اساسی هر فرهنگ است.

زبان عامل انتقال یک فرهنگ از نسلی به نسل دیگر است.

از همه مهمتر زبان وسیله تفکر است. که باعث تفاوت انسان و حیوان می شود.

در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت: مرگ یک زبان برابر است با مرگ یک فرهنگ

از تمام صحبت های بالا می خواهیم به این نتیجه برسیم که درست نوشتن چه ضرورت و اهمیتی دارد.

 

اصول نظری راهنمایی درست نویسی

در این قسمت چند اصل مهم و اساسی درست نویسی را برایتان شرح می دهیم. لازم است اشاره شود که این اصول تقدم و تأخر ندارند.

1.

اصل رعایت موازین دستوری زبان: در هر دستور زبانی باید موازین مربوط به آن زبان رعایت شود. اگر کلماتی که ما از یک زبان می دانیم را بدون یادگیری دستور زبان، کنار هم قرار دهیم و بیان کنیم، بدون تردید آشنایان به آن زبان مفهوم کلمات ما را نخواهند فهمید و به عنوان یک دیوانه به ما نگاه خواهند کرد. پس لازم است دستئر زبان را بشناسیم. جمله سازی درست را یاد بگیریم. کلمات را به درستی در یک جمله به خط کنیم.

 2.

اصل رعایت حد و استقلال واژه ها: واژه ها از ما انتظار دارند که حدودشان را رعایت کنیم. استقلالشان را رعایت کنیم. زیرا هر واژه ی مستقل برای خود دارای معنای مستقل است. یک واژه ی مستقل در جمله دارای نقش دستوری مستقل و مشخص است. به عنوان مثال: کتاب یک کلمه مستقل و خانه هم یک کلمه مستقل هستند و از همدیگر جدا نوشته می شوند. اما وقتی می گوییم کتابخانه باید به هم پیوسته نوشته شوند. زیرا یک کلمه مرکب جدید ساخته شده است که معنای مستقلی از کتاب و خانه دارد.

پس فعلا این درست است که در نظر بگیریم که کلمات مرکب پیوسته نوشته می شوند.

3.

اصل آسان نویسی و آسان خوانی: در بعضی مواقع حرف های دندانه دار و نقطه دار در کنار هم قرار می گیرند که باید جدا نوشته شوند زیرا نمی توان آن را آسان خواند.

در هنگامی که براساس عادت کلمه ای نوشته ایم که اشتباه است. این آزمون را انجام می دهیم. کلمه ای را به 5 نفر می دهیم تا بنویسیند. و همان کلمه را به 5 نفر دیگر می دهیم تا بخوانند. اگر توانستند آن را درست بخوانند می توان تصمیم گرفت که چگونه آن کلمه را بنویسیم.

4.

اصل رعایت پیروی نوشتار از گفتار: در زبان عربی می گویند پیروی مکتوب از ملفوظ.

در این اصل چند مانع وجود دارد.

الف)بین آوا و نوشتار چند رابطه وجود دارد:

= رابطه یک به یک: در حرف هایی مثل ب، د، ر و... در این رابطه مشکلی وجود ندارد. زیرا همانگونه که حرف ب را می شنویم همان را می نویسیم.

= رابطه یک به چند:در حرف هایی مثل ز، ذ، ظ،ض

= رابطه چند به یک: مانند حرف و در کلماتی مثل : خان و خوان – خار و خوار – خاست و خواست – خواهر – خواب- خوارزم و ...

دلیل این موضوع این است که زبان سریعتر تغییر می کند نسبت به نوشتار. و بر اساس اصل کم کوشی در روانشناسی تلفظ بعضی کلمات به مرور زمان تغییر کرده است . اما نوشتار آن ها تغییر نکرده است.

حال باید توجه داشت که هیچ دو واژه ای را نمی توان یافت که دقیقا به یک معنا به کار روند و مترادف هم باشند. پس اگر بگوییم بیاییم حرف واو را از کلماتی نظیر خوار و خواست حذف کنیم. با یک کلمه خار و خاست روبرو یم شویم که ما را به کلی منحرف می کند زیرا معانی آنها با هم فرق دارد. پس نمی توان جایگزینی برای اینگونه کلمات پیدا کرد. فقط باید براساس کاربرد و نقش آن در جمله معنا را یافت.

در کلمات غیر خودی مانند تلفن – تلفون؛ آیفن – آیفون؛ گرامافن  -گرامافون؛ مبایل – موبایل؛ بتن – بتون؛ جرج – جورج؛ دمکراسی- دموکراسی و ... باید به متخصص هر رشته مراجعه کنیم و ببینبم آنها این کلمه ها را چگونه می نویسند.

مانع دیگر در این اصل

الفبا در هر زبان دارای نوسان بین 22 تا 45 حرف است. آواها نامحدود و تعداد آواهای معنادار محدود است. یادگیری آواها بسیار سخت و یادگیری آوای معنادار آسان است.

مانع دیگر در این اصل

بر اساس اصل کم کوشی تغییر سرعتر گفتار نسبت به نوشتار را هم داریم.

5.

اصل پیروی از آشناترین شکل (اختیار اشهر): در زبان خودی نادر واژه هایی برخورد می کنیم که دوگانه نوشته می شوند. مانند: سپاهان و اصفهان – صد و سده و ...

که حکم به درست یا غلط بودن کلمه نتوانیم بکنیم. با پیروی از اصل پیروی از آشناترین شکل هرچه در طول قرن به ما رسیده بهره می بریم.

در زبان غیرخودی باید ببینیم متخصصین چگونه می نویسند و کدام وجه نوشتاری را به کار می برند.

6.

اصل پیروی از یکنواختی قواعد: تعریف باید جامع و مانع باشد همینطور در قواعد هم باید یکسان و جامع و مانع باشد. قواعد باید فراگیر باشند. براساس قواعد فارسی، علایم جمع فارسی: "ها" گسسته و "ان" پیوسته نوشته می شوند. همینطور در قواعد فارسی داریم که نشانه های جمع پیوسته نوشته می شوند. اما برای به کار بردن "ها"چند مورد استثنا وجود دارد. یکی از این موارد در هنگام "ه" ملفوظ (مانند: کاه، ماه، راه و ...) و غیرملفوظ (مانند: نامه، خانه، تشنه و ...) می باشد. کلماتی که به ه غیرملفوظ نوشته می شوند، گسسته و پیوندناپذیر است.

همینطور یکی از استثناهای دیگر در جمع نوشتن اسامی مجازی است. اسامی مجازی که به عنوان یک اصطلاح به کار می روند. مانند: "سعدی" ها. هر گاه اصطلاح و واژه خارجی استفاده می کنیم، یک واژه خودی برای تاکید به کار ببریم. کلمه در گیومه قرار می گیرد و ها بعد از گیومه می آید. مانند: "آزادی" ها.

7.

اصل پرهیز از اقتباس و آمیختگی: التباس به معنی ملبس شدن، لباس یا ویژگی ظاهری چیزی را گرفتن. کلمات به گونه ای نوشته شوند که به جای یکدیگر استفاده نشوند. مانند: آن چه و آنچه – چرا و چه را -  به چه و بچه و...

تذکر: به رغم همه این اصول، زبان در حال تحول است و نیازها در حال تغییر هستند و زبان باید نیازها را پاسخگو باشد. انعطاف پذیری عملی به سان ضریبی برای اصل های نظری بالا است.

 

موارد کاربرد:

= اگر بین الف و همزه تفاوت قائل شویم در زبان فارسی 33 حرف الفبا داریم.

الف: مصوب بلند آ

همزه: مصوت های کوتاه -َ-ِ-ُ

در زبان فارسی همزه فقط در ابتدای بعضی کلمات به کار می رود. معنای مقابل این است که در وسط و انتهای کلمات همزه نداریم.

مانند: پایین – پاییز -  آیین -  آینه / آیینه – و ... (درست هستند)

پائین  - پائیز – آئین – آئینه و ... (غلط هستند)

مصدرها هم همینطور: پوییدن، موییدن و ...

همزه در ابتدای کلمات مانند: اَکبر، اِسم، اُنس و ... در زبان عربی. اَبر، اَست، اُفتاد، اِیستاد و ... در زبان فارسی.

آ، در زبان فارسی: مانند کلمه دانا که هم در وسط و هم در انتهای کلمه آمده است.

33 حرف که حروف اصلی هستند  که در کنار این حروف ، نشانه های فرعی یا ثانوی داریم. نشانه های ثانوی شامل: فتحه، کسره، ضمه، سکون، تشدید، نشانه های تنوین، مد، ء (یای کوچک)

-َ-ِ-ُ-ّ : نشانه هایی که همیشه و همه الزامی نیستند، بلکه در ضرورت به کار می روند. مانند زمانی که کلمات به جای هم اشتباه به کار بروند. مانند: علی و عِلّی – اما و اِما – بنا و بنّا – معین و معیّن – مرد و لامِرد (اسم شهر) و ...

-ً-ٍ-ٌ-آ-ء : تنوین مخصوص واژه های عربی است. کاربرد برای غیرعربی کاملا غلط است. مانند: اولاً – دوماً (غلط است) و ...

هرگاه در زبان فارسی از کلمات عربی استفاده می کنیم، تنوین را بر روی الف، نصب بر روی خط الف برای جلوگیری از استفاده از الف می آید.

مضافٌ الیه – مشارٌالیه – مقسومٌ علیه و ...

هرگاه همزه و الف با هم بیایند، مثل ءاَب : آب از مد استفاده می شود. در زبان فارسی فقط در ابتدای کلمه می آید.

اگر کلمه عربی باشد، الزامی است گروه دوم استفاده کنیم.

 

ب )

ب اگر به ابتدای فعل اضافه شود: فعل امر می سازد. و پیوسته است::: برو – بگو – بخوان و ...

ب اگر به ابتدای فعل اضافه شود: فعل التزام بسازد و پیوسته است::: بروم، بگویم، بخوانم و ... (فعل التزام: قطعی نیست. تحقق یا انجام کاری مشخص نیست. بروم نروم و ...)

ب اگر به ابتدای فعل اضافه شود: برای تاکید یا زینت بسازد و پیوسته است. برفت، بنشستم و ...

ب اگر به اسم اضافه شود: صفت بسازد. و پیوسته است.::: بنام، بجا، بخرد (دارای خرد)، بسزا (شایسته و سزاوار) و ...

ب اگر به اسم اضافه شود: قید بسازد. و پیوسته است::: بِجِد، بحق، بحقیقت، بسرعت، بکل (همه)، براستی و ...

 

به)     

به حرف اضافه است. معنای مستقلی ندارد اما نقش دستوری مشخصی دارد. کلمه بعد از خود را به صورت مفعول با واسطه یا متمم در می آورد. بین دو اسم قرار می گیرد. نسبتی بین دو اسم وارد می کند. حرف اضافه "به" هیچ گاه به اسم بعد از خودش پیوسته نمی شود.

مانند: به شهر ... خوش آمدید – به حسن گفتم – به او – به نام – به خرد – به جای – به سزای عملش رسید – به جد و جهد – به سرعت خود افزود – به کل – به راستی

به اگر به ضمیر اضافه شود. گسسته است.  مانند به او – به این – به آن – به آنان – به اینان – به ایشان.

در گذشته در زبان فارسی میانه . زبان پهلوی میانه به پیوسته می شد هنگام اضافه شدن به ضمیر. مانند: بدو – بدین – بدان – بدانان – بدینان- بدیشان.

امروزه هنوز کلمه بدین را استفاده می کنیم. در نامه های اداری هنوز دیده می شود. بدین وسیله به اطلاع می رساند...

 

ب، ن و م گاهی اوقات به افعالی  اضافه می شود که پیوسته نوشته می شود و حرف ی اضاه شده و الف از ابتدای فعل حدف می شود مانند

ب +  افروز= بیفروز (بی افروز و بیافروز غلط هستند)

ب+ اندوز = بیندوز

ب+ انداز = بینداز

ب+ آمدن = بیا

ب+ افتادن= بیفتاد یا بیفتد

ب+ ایستادن = بیاستاد یا بایست

ب+ اندیشیدن = بیندیش

و...

ن+ افروز= نیفروز

ن+ اندوز = نیندوز و ...

م+ افروز = میفروز

م+ اندوز = میندوز و ...

 

ن)

به فعل اضافه شود. فعل امر بسازد. پیوسته است.::: نرو، نگو

به فعل اضافه شود. فعل التزام بسازد. پیوسته است::: نروم، نگویم

به فعل اضافه شود. فعل منفی بسازد. پیوسته است.::: نرفت، نخشکید

به اسم اضافه شود. صفت بسازد. پیوسته است::: نشاید، نابسزا، نابخرد

 

نه)

حرف عظف. کلماتی که پشت سرهم به کار می روند...

نه کار، نه درس، نه زندگی و ...

 

م)

به فعل اضافه شود. فعل امر بسازد. پیوسته است.::: مرو، مگو

به فعل اضافه شود. فعل التزام بسازد. پیوسته است::: مروم، مگویم

به فعل اضافه شود. فعل منفی بسازد. پیوسته است::: مرفت، مخشکید

  1. هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

    نوشتن دیدگاه